الملا فتح الله الكاشاني
159
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
پس جار و مجرور بنا بر دو وجه اول حال است از فاعل و بنا بر وجه ثالث حال است از مفعول و جمله در حكم تفسير ما قبل خود است * ( وَالْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ ) * و فرشتگان نيز گواهى ميدهند به نبوت تو در اين تنبيه است بر آنكه فرشتگان تأديهء علم خود ميكنند به صحت دعوى نبوت بر وجهى كه مستغنى اند از نظر يعنى علم ايشان محيط است بر صحت نبوت حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله بدون احتياج ايشان بنظرى و تأملى در آن و اين نوع علم از خواص ملك است و ايشان را راهى نيست بعالم شدن بامثال اين علم مگر بوسيلهء فكر و نظر پس اگر اين منكران اتيان مينمودند به نظر صحيح و فكر صواب عارف ميشدند به نبوت تو و گواهى ميدادند به آن هم چنان كه ملائكه عارفند به آن و گواهى ميدهند بر آن و چون به جهت فرط عناد و انكار در اينباب نظر نكردند لا جرم بر آن ماندند * ( وَكَفى بِاللَّه شَهِيداً ) * و كافى است بخداى گواه باقامهء حجج و صحت نبوت تو پس نبوت مستغنى است از استشهاد به غير پس بايد كه تو ملول و غمگين نشوى از آنكه اهل كتاب به جهت فرط عناد گويند كه ( ما انزل على بشر من شىء بعد موسى ) و در اين تسليهء حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله است بر تكذيب مكذبان او و بدانكه حقتعالى در قرآن مجيد بهفت چيز گواهى داده اول بر وحدانيت خود كه شَهِدَ اللَّه أَنَّه لا إِله إِلَّا هُوَ دويم بر نبوت حضرت خاتم الانبيا صلَّى اللَّه عليه و آله كه وَكَفى بِاللَّه شَهِيداً مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه سيم بر افعال بندگان كه وَاللَّه شَهِيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ چهارم شهادت او بر همه اشيا كه أَ وَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ پنجم بر كذب منافقان كه وَاللَّه يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ششم بر شريعت مصطفويه كه قُلِ اللَّه شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ هفتم بر صحت قرآن كه * ( لكِنِ اللَّه يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ ) * بعد از آن در تهديد اهل كفر و نفاق و عناد ميفرمايد كه * ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * بتحقيق كه آنان كه كافر شدند بنبوت تو يعنى يهود * ( وَصَدُّوا ) * و بازداشتند مردمان را * ( عَنْ سَبِيلِ اللَّه ) * از راه خدا بكتمان نعمت محمدى صلَّى اللَّه عليه و آله و تغيير آن گفتند اين محمد نه آن محمد صلَّى اللَّه عليه و آله است كه ما نعت و صفت او را در كتب خود خواندهايم و اين آن هيئة و شكل موعود ندارد و هنوز وقت آن نرسيده كه مردمان رغبت بگردانند از ايمان آوردن به او * ( قَدْ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً ) * هر آينه اين گروه گمراه شدند گمراهى نهايت رسيده زيرا كه ضلال و اضلال را بهم جمع كردهاند و يا به جهت آنكه ضل اغرقست در ضلال و ابعد از انقلاع ضلالت از او * ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * به درستى كه آنان كه پوشيدند حق را * ( وَظَلَمُوا ) * و ستم كردند بر محمد صلَّى اللَّه عليه و آله بانكار نبوت او يا بر مردمان بمنع ايشان از راه حق يا اعم از اين و مؤيد اين است كه كفار مخاطبند بجميع اصول و فروع دين اسلام